عبد الرحمن جامى
212
أشعة اللمعات ( فارسى )
صفات ، « و الّا از روى معشوقى همچنانكه نياز و عجز عاشق را ناز و كرشمهء معشوق در بايد ، همچنين كرشمه و ناز او را طلب و نياز عاشق به كار آيد ؛ اين كار بىيكديگر راست نيايد ؛ اينجا صفات معشوقى با نعوت عاشقى همه اين گويد ، عربية : نحن فى اكمل السّرور و لكن * ليس الّا بكم يتمّ السرور دانى چه گفت و شنيد مىرود ؟ مىگويد ، بيت : تشريف دست سلطان ، چوگان بود و ليكن * بىگوى روز ميدان ، چوگان چه كار دارد ؟ » مراد به سلطان ، حضرت ذات است و به چوگان ، صفت ربوبيّت و معشوقى ، و مراد به گوى ، عاشقى ؛ يعنى اگرچه ربوبيّت و معشوقى ، صفت ذات يگانه است كه استغناء صفت اوست ، به عاشق محتاج است چنانكه دانستى ، و پوشيده نماند كه اين سخن نظر به فيض مقدّس است كه قابل عين بنده است ، امّا نظر به مجموع فيض مقدّس و اقدس كه قابل و مقبول هر دو راجع به حضرت حقّ است - سبحانه - آن است كه در اين دو بيت مىگويد : « نى غلط گفتم كه اينجا عاشق و معشوق اوست * گرچه ما از عشق او اندر جهان افسانهايم ما كهايم ؟ از ما چه آيد ؟ تا نپندارى كه ما * روى او را آينه يا زلف او را شانهايم »